سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

روز مادر

سلام ملوسک مامانی. الهی مامان به فدای تو. امسال اولین روز زن را به عنوان همسر مردی مهربان که با عشق و امید به لط خدا و در کنار خانواده های از خودگذشته و فداکار تجربه کردم. روزی که تجربه زندگی مشترک را درک کردم کلمه مادر برای جلوه ای دیگر گرفت. روزی که مادر مهربانتر از جانم حتی اولین کادو دوران عقدم را که یک چادر بود به خودم داد تا در زندگی اینده ام توشه زندگی پر فراز و نشیبم باشه. مادر حالا دیگر خجالت میکشم نام تو را بدون وضو بر زبان جاری بسازم. در یکی از پست ها از تو به عنوان مادر علیه سلام نام کرده و قطعا جز این گناهی محض است. مادر دوست دارم با تمام وجود. و هر چه بیشتر در زندگی پیش میروم تو را و زندگی را و فداکاریت را بیشتر قدردان میشوم....
26 ارديبهشت 1391

قاصدک

ساكت و ساده و سبك بود;قاصدكي كه داشت مي رفت.فرشته اي به او رسيد و چيزي گفت.قاصدك بي تاب شدوهزار بار چرخيد و چرخيد و چرخيد. قاصدك رو به فرشته كرد و گفت: اما شانه هاي من ظريف است.زير بار اين خبر ميشكند.من نازك تر از آنم كه پيامي اين چنين بزرگ را با خود ببرم.   فرشته گفت:درست است آنچه تو بايد بر دوش بكشي نا ممكن است و سنگين;حتي براي كوه. اما تو مي تواني،زيرا قرار است بي قرار باشي. فرشته گفت:فراموش نكن نام تو قاصدك است و هر قاصدكي يك پيامبر. آن وقت فرشته خبر را به قاصدك دادو رفت و قاصدك ماند و خبري دشوار كه بوي ازل و ابد ميداد. حالا هزاران سال است كه قاصدك مي رود، مي چرخد و مي رود،ميرقصدو مي رودو همه همه مي دانند كه او با خو...
11 ارديبهشت 1391

تمام وجودم

سلام نی نی کوچولوی من. مامان فدای دست و پات بشه. عزیزم امروز اومدم بهت بگم دوباره فکر اومدنت و بودنت اومده تو وجودم و سراسر فکر و ذکرم تو شدی. میخوام تو باشی. میخوام در اغوشت بگیرم. دیشب خوابتو دیدم. خواب دیدم در اغوشم اروم و معصوم خوابیدی. اینبار واقعا خودت بودی. عزیز دل خودم. پاره تن خودم. اینقدر اروم و معصوم خوابیده بودی که دلم نمیومد یه لحظه ازت دل بکنم و از اغوشم جدات کنم. عزیزم زود بیا و به زندگی مامانت رنگ و بویی تازه بده. بیا نه بخاطر مامانت بخاطر وجود داشتن بخاطر حس بودن. بیا بخاطر زنده بودن. نی نی کچلوی من با تمام وجودم ارزوی اومدنت رو در اغوش میکشم و انتظارتو میکشم. ...
11 ارديبهشت 1391

بابایی بهت تبریک میگم

سلام نی نی ملوس مامانی. الهی فدای تمام دست و پای ملوست بشم. یه خبر خوب برات دارم عزیز دلم. بابایی امروز سحر رسما حاجی شد، ایشالا اگه خدا قبول کنه.  دیشب خیلی بهش فکر میکردم. امروز سحر به مامانیت اس ام اس ذاذ و گفت دیشب محرم شدند و امروز سحر اعمالشون را انجام دادند. خوش به سعادتش مامانی. بهم میگفت نسرین حس عجیبی دارم. میگفت مکه و کعبه خیلی عجیب و غریبند. من نفهمیدم منظورش چیه اما حس و حالشو خوب درک میکنم. میدونی حس میکنم بابایی الان یه تلاطم درونی درونش ایجاد شده. یه حس روحانی که هیچوقت برای انسان تکرار نمیشه. حسی که دفعه اول بوجود می اید دیگر تکرار نمیشه و چه خوب که ادم بتونه اونو رو هر چه بیشتر تقویت کنه. کاری که من حس میکنم نتون...
9 ارديبهشت 1391

بشنو این نی

بشنو این نی چون شکایت می‌کند                             از جداییها حکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند                                        در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق            &...
9 ارديبهشت 1391

no subject

سلام عزیزم. الان روز 6 امه که از بابایی بی خبرم. کاش بود و مرهمی بر دل خستم بود. مسعود خیلی بهت احتیاج دارم. کاش بودی و ارامم میکردی. مسعودم بار بعضی غمها رو دلم سنگینی میکنه. کاش بودی و کاش میفهمیدی. اما نمیدونم چرا وقتی هم هستی بازم تنهام. خدایا فقط تو میدونی. فقط غم درونم رو تو میدونی. دلم نمیخواس اینا رو تو وبلاگت بنویسم عزیزم. اما اینجا تنها جاییه که ارومم میکنه. حرفای نگفتمو فقط اینجا میتونم خالی کنم. نی نی بهشتی من واسم دعا کن. دعا کن همه چیه  تموم بشه. نی نی من سختتتتتتتتت به دعای تو احتیاج دارم. خدای من شرمندم . اما به خدا ناشکر نبودم. میدونم همیشه هوامو داشتی .خیلی خیلی شرمندم. خودت همه چیو درست کن. گاهی با خودم فکر...
7 ارديبهشت 1391

دلم تنگه

سلام کچلوی مامانی. ستاره اسمون من. دل مامانی بد جور هوای بابا رو کرده. دلم واسه حرفاش و دلداریاش و ناز کشیدناش تنگ شده. کاش بود و دعوام میکرد . نصیحتم میکرد. الان 4 روزه رفته و من حسابی دلتنگشم. مسعود خوبم زود بیا و با دست پر بیا. دل نسرینت برات پر میکشه.  دلم واسه همه خوبیات تنگ شده. از روزی رفتی دست و دلم بکار نمیره. میدونم دعوام میکنی . اما بخدا دست خودم نیس. زودی بیا مسعودم. ...
5 ارديبهشت 1391

تولد دوباره

مسعود خوبم تولد دوباره ات را بهت تبریک میگم. میخوام بدونی همه ما از صمیم قلب انتظارتو میکشیم و همواره پشتیبانت هستیم.   ...
5 ارديبهشت 1391

سفر زندگی

سلام نی نی خوشکل من. فدای تو من بشم. مامانت یه مدت تاخیر داشت چون به خودش قول داده همیشه از خوبیها و قشنگی های زندگی بنویسه. نمیخوام با سختیهای زندگی وبلاگ عزیزترین پاره وجودم که ایشالا در اینده خیلی خیلی نزدیک میاد در اغوش مامان باباش رو پر کنم. میخوام همیشه خوبیهای زندگی رو بنویسم که با خوندنشون همیشه لبخند شادی رو لب پاره تنم بیاد. گل من میخوام خبری رو که ماهها انتظارشو میکشیدم بهت بگم.میخوام از سفر پر از نور و برکتی که بابایی رفته بگم. بابایی 2 اردیبهشت به دیدار خانه خدا و حرم مطهر پیامبرش شتافت. روزهای اخر بابایی به هیچ چیز جز پرکشیدن به  معبودش فکر نمیکرد. من این رو خیلی قشنگ از رو رفتار و حرکاتش میخوندم. بابایی الان چند...
5 ارديبهشت 1391
1